محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1081
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
[ خبر مقتل ابو مسلم رحمة الله عليه ] و بو جعفر از بو مسلم به چند چيز آزرده بود ، يكى از آن سبب بود كه او را اندر مجلس سفّاح به روزگار سفّاح سلام نكرده بود . و به روزگار بو جعفر سفّاح را بسيار گفته بود ابو مسلم را بكش . و سفّاح گفتى اگر من او را بكشم همه جهان ما را ملامت كنند . پس اندر آن روزگار كه از حجّ بازآمد ، نتوانست كشتن او را كه به دو حاجتمند بود از بهر عبد الله بن على . پس چون او را بفرستاد و عبد الله بن على را به هزيمت كرد . اين منصور مولاى خويش را مرزوق بفرستاد . و مرزوق نزديك بو مسلم شد و آن غنيمتها را از او بازخواست . و ابو مسلم را از آن اندوه آمد و نگذاشت كه آن مرزوق را باز نمودندى . و اين مرزوق را كنيت ابو الخصيب بود ، ابو مسلم او را سرد گفت و دشنام داد و مر او را گفت : بو جعفر را بگوى كه اگر چنان است كه به خونهاى ايشان استوار بودم ، به خواسته ها هم استوارم . پس بو الخصيب بازآمد به منصور گله كرد و گفت : مرا دشنام داد و مرا بخواست كشتن . و بو جعفر از آن كار به انديشه همى بود و اندر كار بو مسلم تدبير همى كرد . و با خويشتن انديشه كرد كه بدين زودى بو مسلم را نتوانم كشتن كه مردمان ملامت كنند . و تدبير آن است كه او را يله نكنم تا به خراسان رود كه باشد كه مرا آنگاه از